همیشه یک
کاش کوچک
برای آدم می ماند
که بگذارد روی تاقچه
همیشه آخرش یاد آدم می آید
آنجایش را نه
آنجا را هم می شد
همیشه آدم فکر می کند
تمام می شود
ولی
همیشه آدم فکر می کند
که باز
اما
همیشه یک سیب کوچک
توی پیشدستی هست
لبخندی
در پیاله چشمانت...
التماس دعا
شعر
درس
تا مرگ
من خوشبخت بودم
خوشبخت بودم
اینطور نگاه نکنید من را
اینطور صدا نکنید من را
اینطور به سکسکه ام
نیاندازید ...
می خواهم از تو حرف بزنم
ولی کلمه اتفاق نمی افتد
در نمی زند
صدا نمی کند
هر چه گریه می کنم
کلمه دیگر برای آمدن
عجله ندارد
کراوات می زند
می نشیند آن بالا
توی چشمهای من
نگاه می کند
و می گوید
"حال نمی کنم که اتفاق بیافتم...
زردترين برگ ِ درخت
به سرمای ِ آخرين بوسه ها
بر زمين می نشيند
و
پائيز
در شرمی سرخ
از ساده ترين اتفاقی
که هميشه تلخ تکرار می گردد...
التماس دعا
راحتی کلمه ی دوری نیست،مشکل اینجاست که ناراحتی هم خیلی نزدیک است...
<دل به دل راه داره>
این دل من
اونم دل تو
پس کو راهش ؟
سخت ميشود باور كرد
دروغهاي آسان ِتو را
اینک آرامشی ست خاکستری که به من باز می گردد
آرامشی که در خطوط متروک صحرا _که روزگاری به خاکستر گندم های سوخته می پیوست _نیز نمی توان جست.
آرامشی که از یک پایان _نه پایان پایان ها _سخن میگوید.شاید پایان یک فصل نه سر انجام همه سال ها
آرامشی ست غریب که نه رسیدن را می گوید و نه اختتام دردناک یک مجلس سوگواری را
نه می گوید و نه توان گفتن در اوست
نه ارزش ابتدایی یک داروی مسکن را دارد و نه از تسلیم شدگی نهایی در برابر حسی ترین دردها حکایت می کند.
آرامشی که جنجال خیابان ها,نورها و زوایا در آن فرو می نشیند و رسوب میکند.
بگذار تا در میان گرگ ها و ترسوترین مردم,پیوندی بیافرینم .
راهی ست که باید رفت.
راهی ست بازگشتنی
رفتن ستایشگر ایمان است
و بازگشت,مداح تقدیر .
خیابان هنوز عابران را جواب نگفته است .
(بار دیگر شهری که دوست می داشتم _نادر ابراهیمی)
من قدر خود را بزرگتر از آن می دانم که محبت خویش را از کسی دریغ کنم حتی اگر آن کس محبت مرا درک نکند و به خیال خود سو استفاده نماید.
شهید چمران
هرگز
نگو هرگز